من پلنگى تنها و پر از حسرت ماه....!

روزمره هاى یک دانشجوى پزشکى.اینجا خود خودمم،حتى اگر نامم گندم نباشد!

من پلنگى تنها و پر از حسرت ماه....!

روزمره هاى یک دانشجوى پزشکى.اینجا خود خودمم،حتى اگر نامم گندم نباشد!

i miss you but i haven't met you yet!

یکی باید باشد که حال ادم را خوب کند.

که موعد امدنش که ه شود دلت بلرزد وثانیه ها هم هی کش بیایند!

که صدای پایش با همه دنیا فرق کند.

که شانه هایش تاب اشک هایت را داشته باشند

که وقتى نیست دلت هوایى شود براى عطر دستانش!

که دیر که میکند زمین و زمان به هم دراویزند

که تمام ناگفته هایت را از عمق چشمانت بخواند

که حرم نفس هایش تب و تاب زندگى ات شود 

که بوى گندم را به یادت اورد طلایى مواجش!

که زبرى گونه هایش صیقل دهد افکار دخترانه ات را!

که تاب دیدن نیاورى ازردگى اش را!

که دلت بهانه اش را بگیرد هرشب و بعد تو برایش از اینده هاى قشنگ قصه بگویى

یکى باید باشد که لیاقت این همه سال دلتنگى را داشته باشد!

یکى که بیاید و اهلى کند دل سرکش صحرایى ات را!

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد