من پلنگى تنها و پر از حسرت ماه....!

روزمره هاى یک دانشجوى پزشکى.اینجا خود خودمم،حتى اگر نامم گندم نباشد!

من پلنگى تنها و پر از حسرت ماه....!

روزمره هاى یک دانشجوى پزشکى.اینجا خود خودمم،حتى اگر نامم گندم نباشد!

نرم نمک میرسد اینک بهار

یک بهار جدید،اولین بهار از یک برهه نو از زندگیم
البته با یک گندم متفاوت تر از قبل!
پارسال همچین روزایى ارزوم اینجا بودن بود حالا با به کمى بالا پایین
امسال اما نمیدونم همون جایى ام که باید باشم یا نه!
امسال قبل از هر چیز سایه مستدام پدر و مادرم رو ارزو دارم:)
و اینکه هر سال یه کم لایق تر از پارسال باشم

راستى اگه دعا میکنید رزق اشک هم بخواهید از خدا.
دعا کنیم هر وقت اسم عزیزاش میاد دلمون بلرزه

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد