من پلنگى تنها و پر از حسرت ماه....!

روزمره هاى یک دانشجوى پزشکى.اینجا خود خودمم،حتى اگر نامم گندم نباشد!

من پلنگى تنها و پر از حسرت ماه....!

روزمره هاى یک دانشجوى پزشکى.اینجا خود خودمم،حتى اگر نامم گندم نباشد!

یوخوم جلیر

بالاخره تموم شدند!اولین امتحان هاى دانشجویى رو میگم!چقدر فرق داشت با دبیرستان...انشالله که نتیجه اش خوب شه!

این دو سه روز خونه خاله بودم،هروز از دانشکاه ٢ساعت تو راه بودم!اما خب مى ارزید!نصفه شب تو خونه بهتر میشه درس خوند.واااى که چقدر خسته ام!اما یک چیزى خستگى رو در اورد از تنم!گفتم گوشیم که خراب شده گویا هى بچه ها زنک زدن و مسج دادند چون جوابى نگرفتند،زنگ زدن به مامانم که کجاست نگرانش شدیم!

عاشق این دوستاى گلم ام!

چه خوب شد همو دیدیم عیدى

نظرات 3 + ارسال نظر
علی... پنج‌شنبه 21 فروردین 1393 ساعت 09:42

خوب برو بخواب (یوخوم جلیر) چرا خودت رو اذیت می کنی؟!

سلام
بله.....:)خب رفتم خوابیدم دیگه!اون وقتى که این پست رو نوشتم به شدت خوابم میومد

میلاد سه‌شنبه 19 فروردین 1393 ساعت 12:38 http://milad-anarfarhad.blogsky.com/

سلام
خوش به حالتون که چنین دوستانی دارید

سلام
بله واقعا اینم از نعمت هایى که خدا بهمون داده:)

جوهر دوشنبه 18 فروردین 1393 ساعت 22:55 http://myprinter.blogsky.com

سلام
دوست خوب نعمتی است...
ان شاءالله پابرجا بمونه.
امیدوارم سایر امتحانات این 7 سال را هم با موفقیت پشت سر بذاری.
:)

سلام
خوبید؟
انشالله

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد