من پلنگى تنها و پر از حسرت ماه....!

روزمره هاى یک دانشجوى پزشکى.اینجا خود خودمم،حتى اگر نامم گندم نباشد!

من پلنگى تنها و پر از حسرت ماه....!

روزمره هاى یک دانشجوى پزشکى.اینجا خود خودمم،حتى اگر نامم گندم نباشد!

مرا هزار امید است و هر هزارم تو

همیشه که نباید گلایه کرد!

مامان عزیزم اومده و کلى هوامو داره،واسم سحرى درست میکنه،افطارى میچینه،نازمو میکشه:)))قربونش برم

تازه مامان بزرگم هم داره از مسافرت بالاخره برمى گرده و من فراتر از تصور دلم تنگشه!بعد٨ماه!!!


عیبى نداره با لاک نماز میخونى،فقط روزهایى که روزه میگیرى نماز میخونى!همین هم کلى خووبه!یعنى من اصلا باورم نمیشه که تو دارى دنبال لباس با حجاب قشنگ واسه من میگردى که تو عروسیت بپوشم!قربون خدا برم!من فکر میکردم واکنشت خرد و خاکشیر کردن من باشه!



دوستان یک سر به وبلاگ دوستمون بزنید(http://koolebaar.blog.ir/)

نظرات 3 + ارسال نظر
جوهر پنج‌شنبه 19 تیر 1393 ساعت 01:03 http://myprinter.blogsky.com

سلام
مادرها دوست داشتنی ترین موجودات روی زمینند.
خدا حفظشان کند.
...
راستی...
به نظر من اصلا نوشته هات بوی ریا نمیده. بوی گندم میده (ر.ک.: به نظر راضیه در دوتا پست قبل. حوصله نداشتم دوتا کامنت بذارم... :))
ضمن اینکه الان مگه ناشناس نمی نویسی؟! کسی تو رو مگه میشناسه؟!
دعا می کنم در راه طاغت خدا، همیشه موفق باشی عزیزم.

:))
راضیه منو به اسم میشناسه البته خودمو نه!
ولى خب لو میرم اینجا:))))

پزشک فارغ التحصیل چهارشنبه 18 تیر 1393 ساعت 21:57

سلام...
بله دیگه آخه گفتم وقتی خیلی وقت از فارغ التحصیلی گذشته دیگه چرا تازه؟
ان شالله که خیره....
تو سحرها ما رو فراموش نکنید...
منم قول میدم تو حرم امام رضا فردا دعاتون کنم.
یا علی.

رضا چهارشنبه 18 تیر 1393 ساعت 04:43

سلام ابجی ایشاالله تو همیشه لبات بخنده و دلت شاد باشه
ابجی ناراحت نباش غصه هم نخوریا
خانم دکتر منم دعا کن

محتاجیم به دعا

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد