من پلنگى تنها و پر از حسرت ماه....!

روزمره هاى یک دانشجوى پزشکى.اینجا خود خودمم،حتى اگر نامم گندم نباشد!

من پلنگى تنها و پر از حسرت ماه....!

روزمره هاى یک دانشجوى پزشکى.اینجا خود خودمم،حتى اگر نامم گندم نباشد!

ادم خوش غذا به من میگن!

دل و جیگر مرغابى نخورده بودیم اونم از نوع شکار صحرایى که خوردیم!اضافه کنید به تجربه پاى مرغ و دم گاو!یعنى من کلا از ٦ماهگى خوش غذا بودما!

نظرات 5 + ارسال نظر
ربولی حسن کور شنبه 9 آذر 1392 ساعت 22:03 http://www.rezasr2.blogsky.com

سلام
دم گاو؟!

سلام!بله؛بد نبودا!

معین شنبه 9 آذر 1392 ساعت 20:34 http://cherknevis.blog.ir

سلام
سوپ پای مرغ منم خوردم، بدک نیست!

سلام نوش جانتان!

فرزانه شنبه 9 آذر 1392 ساعت 01:44

سلام میشه بگی چجوری پزشکی قبول شدی؟ خاهشا

سلام.درس خوندم!زیاد.خودمو درگیر حاشیه و کلاس کنکور و خرچ های چند ملیونی هم نکردم

جوهر شنبه 9 آذر 1392 ساعت 00:34 http://myprinter.blogsky.com

سلام...
نوش جان
خوش خوراک بودن نعمت است، قدر بدانید.
ملتمس دعا

سلام.خوش اومدید.بله واقعا.هم چنین.

یک عدد مامان جمعه 8 آذر 1392 ساعت 21:43 http://kidcanser.blogfa.com

به به مبارک باشه خانوم
حالا این گندم خانوم شکموى ما دانشجوى پزشکیه یا قصد داره توى کنکور پزشکى شرکت کنه؟!

به به خوش اومدین!من که معرفی کردم خودمو براتون!امسال کنکور دادم وقبول شدم مامان ستی!بازم بیاید این طرفا!

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد