من پلنگى تنها و پر از حسرت ماه....!

روزمره هاى یک دانشجوى پزشکى.اینجا خود خودمم،حتى اگر نامم گندم نباشد!

من پلنگى تنها و پر از حسرت ماه....!

روزمره هاى یک دانشجوى پزشکى.اینجا خود خودمم،حتى اگر نامم گندم نباشد!

یا من لا یقلب القلوب الا هو

نه!

بعدش نمیخوام بگم،خلصنا من النار یا رب!

میخوام بگم:

من که جز همین قلب دارایى ندارم،نمیدونم چرا انقدر سیاه شده اما!نمیدونم چى کار کردم که یک روز عصبانى شدى و انداختیش بین آشغالا 

بیا و بزرگى کن

من شرمم میشه از این روز و شب ها!بیا یک دستى به سر و روى این قلب ما هم بکش

باور کن هر کارى هم کردم عمدى نبوده

نمیخواستم تو رو ناراحت کنم

بیا!بهم بگو باید چیکار کنم که این پله هایى که ازشون پرت شدم پایین رو دوباره بیام بالا،این دفعه بالاتر!

بگو

من سراپا گوشم

نظرات 5 + ارسال نظر
معتکف سه‌شنبه 31 تیر 1393 ساعت 15:58 http://koolebaar.blog.ir/

این وب قرار به حذفش بود

اما بنا به دلایلی به یکی از دوستان که تا به حال با ایمیل ایشون عضو بلاگ بودم

واگذار می گردد

پس هرگونه سواستفاده با نام معتکف را جدی نگیرید:))

یا حق

چرا حذف برادر؟!

مهران یکشنبه 29 تیر 1393 ساعت 19:21

سلام
من منفی نگاه نکردم واقع نگری کردم
از نبود من بصورت چیزی که الان هستم تغییری تو دنیا حاصل نمیشه شاید در اینده یه فایده ای داشته باشم ولی الان ...
فقط اکسیژن حروم میکنم

همین الانش هم اینطور نیست!
یعنى شما هیچ وقت هیچ دلى رو شاد نکردید؟
لبخند به لب هیچ ادمى نیاوردید؟!!!
بدبینید دکتر جان!بدبین

جوهر شنبه 28 تیر 1393 ساعت 18:12 http://myprinter.blogsky.com

سلام گندم جانم
خیلی التماس دعا در این شب آخر...

پزشک فارغ التحصیل شنبه 28 تیر 1393 ساعت 13:22

الهی العفو به خاطر کارهایی که به عمد در پیشگاهت نبود...

الهى العفو

شاید خداوند صحرا را خلق کرد تا انسان بتواند با دیدن نخل تبسم کند!

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد