من پلنگى تنها و پر از حسرت ماه....!

روزمره هاى یک دانشجوى پزشکى.اینجا خود خودمم،حتى اگر نامم گندم نباشد!

من پلنگى تنها و پر از حسرت ماه....!

روزمره هاى یک دانشجوى پزشکى.اینجا خود خودمم،حتى اگر نامم گندم نباشد!

یا من لا یقلب القلوب الا هو

نه!

بعدش نمیخوام بگم،خلصنا من النار یا رب!

میخوام بگم:

من که جز همین قلب دارایى ندارم،نمیدونم چرا انقدر سیاه شده اما!نمیدونم چى کار کردم که یک روز عصبانى شدى و انداختیش بین آشغالا 

بیا و بزرگى کن

من شرمم میشه از این روز و شب ها!بیا یک دستى به سر و روى این قلب ما هم بکش

باور کن هر کارى هم کردم عمدى نبوده

نمیخواستم تو رو ناراحت کنم

بیا!بهم بگو باید چیکار کنم که این پله هایى که ازشون پرت شدم پایین رو دوباره بیام بالا،این دفعه بالاتر!

بگو

من سراپا گوشم